تبليغاتX
هیئت انصارالحسین (ع) شهرستان رشت



«و انه ليعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى‏» (على عليه السلام)خانه عايشه ماتم كده است.على (ع) ،فاطمه،عباس،زبير،فرزندان فاطمه حسن،حسين دختران او زينب و ام كلثوم اشك مى‏ريزند.على با همكارى اسماء بنت عميس مشغول شست و شوى پيغمبر است. در آن لحظه‏هاى دردناك بر آن جمع كوچك چه گذشته است؟خدا مى‏داند.كار شستشوى بدن پيغمبر تمام شده يا نشده،بانگى بگوش مى‏رسد:الله اكبر.

على به عباس:

-عمو.معنى اين تكبير چيست؟

-معنى آن اينست كه آنچه نبايد بشود شد (1) .ديرى نمى‏گذرد كه بيرون حجره عايشه همهمه و فريادى بگوش مى‏رسد.فرياد هر لحظه رساتر مى‏شود:

-بيرون بيائيد!بيرون بيائيد!و گرنه همه‏تان را آتش مى‏زنيم!دختر پيغمبر بدر حجره مى‏رود. در آنجا با عمر روبرو مى‏شود كه آتشى در دست دارد. -عمر!چه شده؟چه خبر است؟

-على،عباس و بنى هاشم بايد به مسجد بيايند و با خليفه پيغمبر بيعت كنند!

-كدام خليفه؟امام مسلمانان هم اكنون درون خانه عايشه بالاى جسد پيغمبر نشسته است.

-از اين لحظه امام مسلمانان ابو بكر است.مردم در سقيفه بنى ساعده با او بيعت كردند.بنى هاشم هم بايد با او بيعت كنند.

-و اگر نيايند؟.

خانه را با هر كه در او هست آتش خواهم زد مگر آنكه شما هم آنچه مسلمانان پذيرفته‏اند به پذيريد.

-عمر.مى‏خواهى خانه ما را آتش بزنى؟

-آرى (2) .

-اين گفتگو بهمين صورت بين دختر پيغمبر و صحابى بزرگ و مهاجر و سابق در اسلام صورت گرفته است؟يا نه خدا مى‏داند.

اكنون كه مشغول نوشتن اين داستان هستم،كتاب ابن عبد ربه اندلسى (عقد الفريد) و انساب الاشراف بلاذرى را پيش چشم دارم داستان را چنانكه نوشته شد از آن دو كتاب نقل مى‏كنم.بسيار بعيد و بلكه ناممكن مى‏نمايد چنين داستانى را بدين صورت هواخواهان شيعه يا دسته‏هاى سياسى موافق آنان ساخته باشند،چه دوستداران شيعه در سده‏هاى نخستين اسلام نيروئى نداشته و در اقليت‏بسر مى‏برده‏اند.چنانكه مى‏بينيم اين گزارش در سندهاى مغرب اسلامى هم منعكس شده است،بدين ترتيب احتمال جعل در آن نمى‏رود.در كتابهاى ديگر نيز مطالبى از همين دست،ملايم‏تر يا سخت‏تر،ديده مى‏شود.طبرى نويسد:انصار گفتند ما جز با على بيعت نمى‏كنيم.عمر بن خطاب به خانه على (ع) رفت،طلحه و زبير و گروهى از مهاجران در آنجا بودند.گفت‏بخدا قسم اگر براى بيعت‏با ابو بكر بيرون نياييد شما را آتش خواهم زد.زبير با شمشير كشيده بيرون آمد پايش لغزيد و برو در افتاد مردم بر سر او ريختند و او را گرفتند. (3)

راستى در آن روز چرا چنين گفتگوهائى بين ياران پيغمبر در گرفت؟اينان كسانى بودند كه در روزهاى سخت‏بيارى دين خدا آمدند.بارها جان خود را بر كف نهاده بكام دشمن رفتند.چه شد كه بزودى چنين بجان هم افتادند؟.

على و خانواده پيغمبر چه گناهى كرده بودند كه بايد آنانرا آتش زد.بر فرض كه داستان غدير درست نباشد،بر فرض كه بگوئيم پيغمبر كسى را بجانشينى نگمارده است،بر فرض كه بر مقدمات انتخاب سقيفه ايرادى نگيرند،سر پيچى از بيعت در اسلام سابقه داشت-بيعت نكردن با خليفه گناه كبيره نيست.حكم فقهى سند مى‏خواهد.سند اين حكم چه بوده است؟ آيا اين حديث را كه از اسامه رسيده است مدرك اجتهاد خود قرار داده بودند.لينتهين رجال عن ترك الجماعة اولا حرفن بيوتهم (4)

بر فرض درست‏بودن روايت از جهت متن و سند،آيا اين حديث‏بر آن جمع قابل انطباق است؟ اين حديث را محدثان در باب صلوة آورده‏اند.

پس مقصود تخلف از نماز جماعت است.از اينها گذشته آنهمه شتاب در برگزيدن خليفه براى چه بود؟و از آن شگفت‏تر،آن گفتگو و ستيز كه ميان مهاجر و انصار در گرفت چرا؟

آيا انصار واقعه جحفه را نمى‏دانستند يا نمى‏پذيرفتند؟آيا مى‏توان گفت از صد هزار تن مردم يا بيشتر كه در جحفه گرد آمدند و حديث غدير را شنيدند هيچيك از مردم مدينه نبود،و اين خبر به تيره اوس و خزرج نرسيد؟.

از اجتماع جحفه سه ماه نمى‏گذشت.رئيس تيره خزرج كه خود و كسان او صميمانه اسلام و پيغمبر اسلام را يارى كردند،چرا در آن روز خواهان رياست‏شدند؟و چرا به مصالحه با قريش تن در دادند و گفتند از ما اميرى و از شما اميرى؟مگر امارت مسلمانان را چون رياست قبيله مى‏دانستند؟.

چرا اين مسلمانان غمخوار امت و دين،نخست‏به شستشو و خاك سپردن پيغمبر نپرداختند؟ شايد چنانكه گفتيم مى‏ترسيدند فتنه برخيزد.ابو سفيان در كمين بود.ولى چرا از بنى هاشم كسى را در آن جمع نخواندند؟آيا ابو سفيان و توطئه او براى اسلام آن اندازه خطرناك بود كه چند ساعت هم نبايد از آن غفلت كرد؟ابو سفيان در آن روز كه بود؟حاكم دهكده كوچك نجران؟اگر اوس،خزرج مهاجران و تيره‏هاى هاشمى و بنى تميم و بنى عدى و دسته‏هاى ديگر با هم يكدست مى‏شدند،ابو سفيان و تيره اميه چكارى از پيش مى‏بردند؟و چه مى‏توانستند بكنند؟هيچ!آيا بيم آن مى‏رفت كه اگر امير مسلمانان بزودى انتخاب نشود پيش آمد ناگوارى رخ خواهد داد؟در طول چهارده قرن يا اندكى كمتر صدها بار اين پرسش‏ها مطرح شده و بدان پاسخ‏ها داده‏اند چنانكه در جاى ديگر نوشته‏ام اين پاسخ‏ها بيشتر بر پايه مغلوب ساختن حريف در ميدان مناظره است،نه براى روشن ساختن حقيقت.بنظر مى‏رسد در آنروز كسانى بيشتر در اين انديشه بودند كه چگونه بايد هر چه زودتر حاكم را برگزينند و كمتر بدين مى‏انديشيدند كه حكومت چگونه بايد اداره شود (5) و به تعبير ديگر از دو پايه‏اى كه اسلام بر آن استوار است (دين و حكومت) بيشتر به پايه حكومت تكيه داشتند.گويا آنان پيش خود چنين استدلال مى‏كردند:چون تكليف حكومت مركزى معين شد و حاكم قدرت را بدست گرفت ديگر كارها نيز درست‏خواهد شد.درست است و ما مى‏بينيم چون مدينه توانست وحدت خود را تامين كند،در مقابل مرتدان ايستاد.و آنانرا سر جاى خود نشاند.و پس از فرو نشاندن آشوب داخلى آماده كشور گشائى گرديد.ولى آيا اصل حكومت و انتخاب زمامدار را مى‏توان از دين جدا ساخت؟بخصوص كه شارع اسلام خود اين اصل را تثبيت كرده باشد؟بهر حال نزديك به چهارده قرن بر اين حادثه مى‏گذرد.آنان كه در آن روز چنان راهى را پيش پاى مسلمانان نهادند،غم دين داشتند يا بيم فرو ريختن حكومت را نمى‏دانم.

شايد غم هر دو را داشتند و شايد پيش خود چنين مى‏انديشيدند كه اگر شخصيتى برجسته، عالم پرهيزگار،و از خاندان پيغمبر،آن اندازه تمكن يابد كه گروهى را راضى نگاهدارد ممكن است،در قدرت حاكم تزلزلى پديد آيد.اين اشارت كوتاه كه در تاريخ طبرى آمده باز گوينده چنين حقيقتى است:

«پس از رحلت دختر پيغمبر چون على (ع) ديد مردم از او روى گرداندند،با ابو بكر بيعت كرد» (6) آرى چنانكه فرزند على گفته است‏«مردم بنده دنيايند...چون آزمايش شوند،دينداران اندك خواهند بود.»

چنانكه در جاى ديگر نوشته‏ام،من نمى‏خواهم عاطفه گروهى از مسلمانان جريحه‏دار شود، نمى‏خواهم خود را در كارى داخل كنم كه دسته‏اى از مسلمانان براى خاطر دين يا دنيا خود را در آن در آوردند. (7) آنان نزد پروردگار خويش رفته‏اند،و حسابشان با اوست.اگر غم دين داشته‏اند و از آن كردارها و رفتارها خدا را مى‏خواسته‏اند،پروردگار بهترين داورست.اما سخن شهرستانى سخنى بسيار پر معنى است كه «در اسلام در هيچ زمان هيچ شمشيرى چون شمشيرى كه بخاطر امامت كشيده شد بر بنياد دين آهيخته نگرديد.» (8) باز در جاى ديگر نوشته‏ام كه اگر نسل بعد و نسل‏هاى ديگر،در اخلاص و فداكارى همپايه مهاجران و انصار بودند امروز تاريخ مسلمانان بگونه ديگرى نوشته مى‏شد.

 

پى‏نوشتها:

سيد جعفر شهيدى

هجوم به خانه پيغمبر(سيد جعفر شهيدى) زندگانى فاطمه زهرا سلام الله عليها ص 108

1.انساب الاشراف ص 582.

2.عقد الفريد ج 5 ص 12 انساب الاشراف ص 586.

3.طبرى ج 4 ص 1818.

4. (كنز العمال.صلوة حديث 2672) .

5.تحليلى از تاريخ اسلام.بخش يك ص 91.

6.طبرى ج 4 ص 1825.

7.پس از پنجاه سال ص 30 چاپ دوم.

8.«ما سل سيف فى الاسلام على قاعدة دينية مثل ما سل على الامامة في كل زمان‏» (الملل و النحل ص 16 ج 1)

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/03/06;ساعت 23:36;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

آیت الله العظمی بهجت فومنی

این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست. وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.


به گزارش خبرنگار تابناک این مرجع تقلید که سرسلسله عارفان و معلمان اخلاق به شمار می رفت، عصر امروز در بیمارستان ولی عصر قم به ملکوت اعلی پیوست.  وی در مقایسه با دیگر علما کمتر سیاسی بود و به جای اظهار نظر صریح در امور سیاسی، معمولا همگان را به رعایت تقوا دعوت می کرد.

تابناک این مصیبت بزرگ را به علاقمندان علم و معنویت تسلیت عرض می کند.

زندگینامه آن مرحوم
آية الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گيلان» به دنيا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .

تحصيلات ابتدايى حوزه را در مكتب خانه فومن به پايان رساند و پس از تحصيلات ادبيات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقريبا 14 سال از عمر شريفش مى ‏گذشت، براى تكميل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال دركربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصيل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم خويى (غير از آيت الله العظمى خويى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصيل به «نجف اشرف» رهسپار گرديد و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آيات عظام از جمله حاج شيخ مرتضى طالقانى (ره) به پايان رساند و پس از درك محضر آيات عظام: حاج آقاى ضياء عراقى و ميرزاى نائيينى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آيت الله حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى وارد شد.

افزون بر اين ايشان از محضر آيات عظام حاج سيد ابوالحسن اصفهانى و حاج شيخ محمد كاظم شيرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشيه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبيهات) و (اسفار) رانزد آيت الله سيد حسين بادكوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدريس سطوح عالى پرداخت و در تاليف كتاب (سفينة‏البحار) با محدث كبير حاج شيخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمينه تهذيب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعيدى) و دركربلا از برخى علماى ديگر بهره برد، تااينكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آيت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خويش را در وجود ايشان يافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ايشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صيقل يافته از معنويت و سينه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمين خويش هجرت نمود و در زادگاهش تشكيل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندين ماه از مهاجرت آيت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقيم شد و خبر رحلت اساتيد بزرگ حوزه علميه نجف را يكى پس از ديگرى مى‏شنود و درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افكند .

در قم از محضر آيات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمين كوه كمره‏اى و آيت الله العظمى بروجردى به هم رسانيده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدريس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتيب شاگردانى بسيار قيمت گماشت و هنوز نيز تدريس درس خارج ايشان ادامه دارد.

محل تدريس درس خارج ايشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اكنون در مسجد فاطميه واقع در گذرخان تشكيل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ايشان نيز همين مسجد است.

تاليفات معظم له عبارتند از :
يك دوره كامل اصول ، حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى (ره) و تكميل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشيه بر كتاب ذخيرة العباد مرحوم شيخ محمد حسين غروى ، چندين مجله تقريبا يك دوره فقه فارسى، حاشيه بر مناسك شيخ انصارى (ره) و...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28;ساعت 18:3;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

 

الحمد الله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة امیرالمومنین علیه السلام

فاطمیه صفحه اول کتاب عاشوراست، که در آن دنیا پرستان،هر چه بغض و کینه از پیغمبر و اهل بیت در دل داشتند،آتش و تازیانه و میخ ساختند و یکباره سینه ی زهرا را شکافتند، خانه ی حیدر را به آتش کشیدند و داغ مادر را بر دل کودکان فاطمه نهادند.

این بغض و کینه مردمان مدینه از علی و اولاد علی علیه السلام سینه به سینه،نسل به نسل انتقال یافت تا به کوفه رسید،کربلا،مدینه شد.با آتشی که در خانه ی زهرا را به آتش کشیدند،خیمه های بنی هاشم را آتش زدند،با همان تازیانه که بر زهرا زدند،بانوان و دختران حرم ابی عبدالله را با تازیانه زدندو و با میخ دری که پهلوی زهرا را شکستند،نیزه ای ساختند که سر فرزندش ابی عبدالله را بر آن زدند.

آری فاطمیه صفحه ی اول کتاب عاشوراست...

یازهرا

 

نوحه امیرالمومنین در هنگام غسل فاطمه علیها السلام:

 

فراقک اعظم الاشیاء عندی......وفقدک فاطم ادهی الثکول

الا یا عین جودی و اسعدنی.......فحزنی دائم ابکی خلیلی

فاطمه جان فراق تو در نزد من سخت است و فقدان تو ای فاطمه برای من سنگین ترین مصیبتهاست.ای دیده اشک بریز که اندوه من همیشگی است.من برای دوستم فاطمه می گریم(۱)

منبع:فاطمه الزهرا علیها السلام،بهجه المصطفی

الهم العن قاتليک يا فاطمه الزهرا (س)

تا ابد یه غم به سینه می ماند......عقده های مدینه می ماند

کوچه های مدینه بی روحند............آه زهرا به کوچه می ماند

گر به پایان رسد غم عالم.............داغ زینب همیشه می ماند

بی تو ای آرزوی گم شده ام.................زینب با بهانه می ماند

در سپهر دو دیده ام باقی.......................تا ابد تازیانه می ماند

تا هویدا شود گل نرگس...................قبر تو بی نشانه می ماند

قصه را تازیانه می داند.........................در و دیوار خانه می داند

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/18;ساعت 15:22;  توسط انصارالحسین(ع);  | 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/24;ساعت 16:24;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

          

          توبه

 

عبد الله بن حمّاد از على بن ابى حمزه نقل مى کند که مرا دوستى بود

 از نویسندگان امور ادارى بنى امیه ، به من گفت :

 از حضرت صادق (علیه السلام) اجازه بگیر تا من خدمت آن بزرگوار برسم ،

 از حضرت اجازه گرفتم ، حضرت اجازه دادند ، وقتى بر حضرت وارد شد سلام کرد

 و نشست و گفت : فدایت شوم ، در دولت بنى امیه کارگزار بودم ،

 ثروت زیادى نصیب من شد در حالى که براى به دست آوردن آن ثروت

 مقررات شرع را رعایت نکرده ام .
امام صادق (علیه السلام) فرمودند : اگر بنى امیه براى خود کاتبى

نمى یافتند و غنیمتى به آنان نمى رسید و جمعى از جانب ایشان نمى جنگیدند ،

حق مرا به غارت نمى بردند . اگر مردم آنان را وامى گذاشتند و باعث قدرت آنان

 نمى شدند ، کارى از دست آنان برنمى آمد .
جوان به حضرت عرضه داشت : آیا براى من راه خروجى از این بلاى عظیم وجود

 دارد ؟ حضرت فرمودند : اگر بگویم انجام مى دهى ؟

 عرض کرد : آرى ، فرمودند : از تمام ثروتى که از طریق دیوان بنى امیه

به دست آورده اى دست بردار ، هر که را مى شناسى مال او را به او برگردان و

هر که را نمى شناسى از جانب او صدقه بده ، من بهشت را از جانب خدا براى

 تو ضمانت مى کنم ، جوان سکوتى طولانى کرد ، سپس

 عرضه داشت : فدایت شوم انجام مى دهم .
على بن ابى حمزه مى گوید : جوان با ما به کوفه برگشت ،

چیزى براى او نماند مگر اینکه نسبت به آن به دستور حضرت صادق (علیه السلام)

عمل کرد .او پیراهن بدنش را نیز در راه خدا داد ، براى او پولى جمع کردم ،

 لباسى خریدم و خرجى مناسبى براى او فرستادم ، چند ماهى نگذشت

 که مریض شد ، به عیادت او رفتیم ،
رابطه ما با او برقرار بود تا روزى به دیدنش رفتم ، در حال احتضار بود ، دیده اش

 را گشود و به من گفت : به خدا قسم امام صادق به عهدش وفا کرد ، گفت

و از دنیا رفت .
به کار دفن و مراسمش اقدام کردیم ، پس از زمانى خدمت حضرت صادق

رسیدم ، فرمودند : به خدا قسم عهد خود را نسبت به دوستت وفا کردیم ،

 عرض کردم : فدایت شوم راست گفتى ، او به هنگام مرگش از عنایت شما

خبر داد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/24;ساعت 12:31;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

مروری بر حیات علمی و اجتماعی استاد آیت‌الله معرفت

آیت الله معرفت در گذشت

استاد فرزانه آیت‌الله شیخ محمد هادی معرفت، به سال ۱۳۰۹ ش. در کربلا دیده به جهان گشود. پدرش شیخ علی، فرزند میرزا محمد علی، از نوادگان شیخ عبدالعالی میسی اصفهانی بود که پدرانش تا سه قرن، همگی از سلسله جلیل روحانیت بودند. شیخ علی در سال ۱۲۹۰ ش. به اتفاق والدین و دیگر اعضای خانواده، از سده اصفهان به کربلای معلِی مهاجرت کرد و در آنجا به عنوان خطیب و عالم، مورد احترام مردم کربلا قرار گرفت.

محمد هادی پس از فراگیری خواندن و نوشتن در مکتب، مقدمات علوم اسلامی را نزد پدر و تنی چند از اساتید معروف مانند: حاج شیخ اکبر نائینی، سید سعید تنکابنی، شیخ محمد حسین مازندرانی، سید مرتضی قزوینی و سید محمد شیرازی فرا گرفت. مبادی فلسفه و دوره‌های فقه و اصول را تا سطوح عالیه در کربلا، از محضر پدر و نیز بزرگانی همچون: شیخ یوسف بیارجمندی خراسانی (از شاگردان مرحوم نائینی)، شیخ محمد کلباسی، شیخ محمد حسین مازندرانی، شیخ محمد رضا جرقویی اصفهانی (جامع معقول و منقول و شاگرد باواسطه شیخ هادی تهرانی) آموخت.

استاد معرفت به دنبال فوت پدر در سال ۱۳۴۰ ش. ، به نجف مهاجرت کرد و از محضر بزرگان فقه و اصول: سید محسن حکیم، سید ابوالقاسم خویی، میرزا باقر زنجانی، شیخ حسین حلّی، سید علی فانی اصفهانی و در اواخر اقامت در نجف از امام خمینی بهره‌های فراوان جست.

در ایام جوانی، وی و جمعی از فضلای مشهور کربلا: سید محمد شیرازی، سید عبدالرضا شهرستانی، سید محمد علی بحرانی، شیخ محمد باقر بهبودی و … ماهنامه‌ای را به نام أجوبه المسائل الدینیه راه‌اندازی کردند، و سالیان متمادی به سؤالات دینی مردم، به ویژه دانشگاهیان عراق، پاسخ درخور می‌دادند. بعدها برخی از این پاسخ‌ها به صورت مستقل نیز به چاپ و منتشر گردید. از جمله این مقالات ایشان که به زبان فارسی ترجمه گردیده، می‌توان به این‌ها اشاره کرد: حقوق زن در اسلام، ترجمه قرآن امکان و ضرورت، دو فرقه شیخیه: اسکویی و کریمخانی، اهمیت نماز و تأثیر آن در صیانی فردی و اجتماعی.

در نجف اشرف با گروهی از فضلای جوان آن روز، جلسات هفتگی تشکیل داده، پیرامون موضوعات مختلف به بحث و بررسی پرداختند. این فضلا عبارت بودند از: سید جمال الدین خوئی (فرزند برومند مرحوم آیت‌الله خویی)، سید عبدالعزیز طباطبائی، شیخ محمد رضا جعفری اشکوری، دکتر شیخ محمد صادقی، و دکتر شیخ عباسعلی عمید زنجانی در سال‌های اخیر. در این‌جا بود که استاد معرفت، پژوهش‌های خود را در رشته علوم قرآنی پی‌ریزی کرد.

در سال ۱۳۵۱ ش. در پی اخراج ایرانی‌تباران عراق از این کشور، وی نیز به اجبار رژیم بعث عراق، به اتفاق خانواده رهسپار ایران و ساکن قم گردید و هم اکنون نیز در این شهر اقامت دارد.

فعالیت‌های ایشان در حوزه علمیه قم پیرامون علوم قرآنی، از مهم‌ترین بستر رشد و توسعه آموزش‌ها و پژوهش‌های کنونی علوم قرآنی در ایران، به ویژه حوزه‌های علمیه محسوب می‌شود و اینک آثار ایشان از منابع گریزناپذیر مطالعات قرآنی به شمار می‌آید. استاد معرفت، شاگردان فاضل زیادی را به ویژه در مباحث تفسیر و علوم قرآن تربیت کرده است که بسیاری از آنان هم اکنون از مدرسان و پژوهشگران ممتاز حوزه و دانشگاه محسوب می‌شوند.

تألیفات آیت‌الله معرفت، از دو ویژگی بهره‌مند هستند: نخست این که در پاسخ به یک نیاز واقعی و بالفعل علمی و اجتماعی، و با تأکید بر اصالت محوری و ژرف‌نگری معارف اسلامی نگاشته شده است. دومین ویژگی این آثار، طرح نظر جدید، یا روش بدیع و یا عرضه نوینی از آن‌هاست که غالباً نقد آراء مرسوم و کهن را نیز به همراه داشته است.

تألیفات این استاد گرانقدر عبارتند از:

التمهید فی علوم القرآن (شش مجلد)

صیانه القرآن من التحریف

تلخیص التمهید (جلد اول)

التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب (دو مجلد)

شبهات و ردود حول القرآن

التفسیر الأثری الجامع (جلد اول)

علوم قرآنی

تاریخ قرآن

علوم قرآنی

آموزش علوم قرآنی

تناسخ الأرواح

ولایه الفقیه أبعادها و حدودها

ولایت فقیه

جامعه مدنی (مجموعه مقالات)

مالکیه الأرض

احکام شرعی (رساله عملی)

تمهید القواعد

حدیث لاتعاد، حدیث من زاد فی صلاته

خدایشان رحمت کند و روحشان شاد و جاوید باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/11/03;ساعت 7:45;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

گزارش عجيبي از علت ازدواج بهائيان با محارم
بهائيت

 

 


ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/30;ساعت 1:26;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

خادم الحرمين الشريفين يا ...؟!

اين روزها جنگ غزه به اوج خود رسيده است. درگيري هاي نظامي زميني در غزه به شديدترين حالت ادامه دارد و اسراييل هم چنان نتوانسته است به هدف اصلي خود که نابودي حماس است دست يابد.اما در کنار اين تحولات نکته بسيار مهمي وجود دارد که در ذهن افکار عمومي منطقه باقي مانده است.نکته اصلي آن است که صرف نظر از نتيجه اين جنگ ،واکنشها و عملکرد دولتهاي عربي در قبال اين بحران چه بوده؟ عملکرد بسياري از کشورهاي عربي در اين بحران بسيار شگفت انگيز است.سکوت توام با رضا و يا حتي تاييدآميز ومخالفت با ابراز احساسات مردمي  و حتي خنثي سازي تلاشهاي ديپلماتيک ساير کشورها براي حمايت از غزه از اين گونه رفتارهاست.مقام معظم رهبري در پيام اميد آفرين خود به اسماعيل هنيه چنين نوشتند:

 

ادامه مطلب...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/29;ساعت 7:43;  توسط انصارالحسین(ع);  | 

 

با سلام

خدمت دوستان عزیزم

از تمامی اظهار لطفاتون ممنونم

یکی از دوستان من قرار از این به بعد تو این وبلاگ مطلب بزنه

 

اونقدر بی ریا هستش که اسمشم با عنوان نویسنده :«محتاج المهدی» گذاشته

راستی به وبلاگ جدیدم یک سری بزنید:

                              http://beynolharamein-love.blogfa.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/28;ساعت 18:39;  توسط انصارالحسین(ع); 

 

 

مردی  یازده قرن است که منتظر آمدن ۳۱۳ مرد است

براستی که مرد شدن چه سخت است!!!!!!!!!!

الهم عجل لولیک الفرج

 فردا جمعه هستش برای ظهور آقا امام زمان دعا کنید..........

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/26;ساعت 14:38;  توسط انصارالحسین(ع);  |